السيد حامد النقوي
473
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
طحم ش خ م د ن ع محصل معانى اين روايات آنست كه سمع و طاعت تا وقتيست كه حكام و امرا امر معروف نمايند و هر گاه فسق و فجور ورزند و خلاف شريعت به عمل آرند انقياد و امتثال نيست و قريبست كه حكام جور فراهم آيند و طالب خوشامد باشند و درباره عمل قبيح و دروغ خود طمع تصديق و تحسين دارند و كلمه حق روبروىشان بگوئيد تا كه راضى باشند و هر گاه تجاوز نمايند و نوبت بقتل و قتال انجامد هر كسى كه بر اظهار حق گشته شود او شهيد خواهد شد و برضوان و همسايگى حق خواهد پيوست و كسى كه راضى كند حاكم را به چيزى كه خدا بر آن خشم فرمايد از دين خارج شد و كسى كه داخل شود بر حكام جور و دروغ آنها را تصديق كند و بر ظلمشان اعانت نمايد مرا با وى كارى نيست و او را با من و هرگز وارد نشود بر حوض كوثر و هر كه بر خلاف مذكور عمل نمايد من ازويم و او از من و بر حوض كوثر وارد خواهد شد و بدرستى كه خداى عز و جل مبعوث نكرد هيچ نبى را مگر بودند خواص اصحاب او كه شريعت را بر پا دارند هر گاه ملازمين نبى منقرض شوند امرا بهمرسند و منكرات به عمل آرند در اين وقت بر هر مؤمن حسب طاقت جهاد مىيابد بدست خود و اگر نتواند جهاد لسانى كند و اگر برين هم قدرت نيابد اعمال آنها را بد بداند و اين كمترين مرتبه اسلامست و در صحيح بخارى هم مرويست كه حضرت صلى اللَّه عليه و سلم لشكرى فرستاد و مردى را از جمله انصار رئيس گردانيد و امر فرمود كه اطاعت او كنند چون روانه شدند قضا را آن رئيس در امرى متغير شد و گفت كه آيا حضرت نفرموده بود كه اطاعت بكنيد گفتند چنينست كه تو مىگوئى فرمود تا هيزم جمع كردند و آتش افروختند باز امتحانا يا بوجوه ديگر گفت كه داخل شويد اهل لشكر قصد كردند كه در آتش درآيند و خاكستر شوند جوانى از آن ميان گفت كه پناه بكنف پيغمبر صلى اللَّه عليه و سلم گرفته بوديم كه از آتش نجات يابيم بعد اسلام دخول در آتش چه معنى داشته باشد تعجيل نكنيد و نزد حضرت صلى اللَّه عليه و سلم برويد اگر حكم فرمايد بطيب خاطر در آتش درآئيد حضرت فرمود اگر داخل مىشدند باز هرگز از آتش بيرون تا قيامت نمىآمدند طاعت حكام تا همان وقتست كه بمعروف حكم كنند نه به معصيت الى غير ذلك من الاحاديث انتهى و نيز مولوى حيدر على در منتهى الكلام گفته مخفى نماند كه حضرت أم المؤمنين عائشه بسيارى از مناقب حضرت امير و بتول زهراء و ذريت طاهرهء ايشان بارها بر زبان آورده چنانچه بر محدثين محتجب نمىماند درين مقام ناگزير بر بعضى از احاديث اكتفا مىرود و از آن جمله روايت امام احمد در مسند خويشست از أم المؤمنين مذكور كه من كنت مولاه فعلىّ مولاه و ابن ماجه قزوينى نيز اين حديث را روايت كرده و از آن جمله روايت طبرانى در كبير از آنجنابست كه النّظر الى وجه عليّ عبادة و اين روايت را حاكم هم در مستدرك خويش آورده از آن جمله حديث اوست عن عائشة